مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

155

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

سخن در اضداد گوييم : گفتار آن كس كه مىگويد « اشيا را جز به اضداد آنها باز نتوان شناخت » گفتارى محال است ، چرا كه معرفت هر شىء به حدود و دلايل و حتى شكل و نظير آن بسى امكان‌پذيرتر است تا معرفت آن از رهگذر ضد و ندّش ( ناهمتا و همتايش ) زيرا هر شيء چندان كه دلالت مىكند بر جنس و نوعش ، بر ضدش دلالت نمىكند . امّا دو ضد هرگز جمع نمىشوند . و هر گاه شىء درست باشد ، فساد و تباهى ضدش مسلم است . و تضاد جز در ميان موجودها واقع نمىگردد . پس بدين گونه سخن آن كس كه مىگويد : « ضد جسم لا جسم است و ضد عرض لا عرض است و ضد زمان لا زمان است و ضد مكان لا مكان است و ضد شىء لا شىء » باطل است . چرا كه اضداد عبارتند از چيزهاى متنافى . و نيز سخن آن كس كه مىگويد : « لا جسم و لا عرض ، در حقيقت لا شىء است » چگونه مىتوان شيء را ضد لا شيء قرار داد . امّا اجسام و اعراض اشيايى ضد يك ديگرند ، مانند سياهى كه ضد سپيدى است و قديم كه ضد محدث است . چرا كه قديم عبارت است از موجودى كه آغاز ندارد و حادث عبارت است از چيزى كه به وجود آيد بعد از آنكه نبوده باشد . سخن در حدوث اعراض گوييم : شناخت حدوث اعراض از اوايل علوم ( بديهيّات اوّليه ) است كه در نفس به بداهت استوار است و هر كس منكر آن باشد ، به مانند كسى است كه منكر ظاهر محسوس شود . زيرا ما به چشم خويش پى در پى آمدن رنگهاى متضاد را در اجسام مىبينيم ، مانند سياهى بعد از سپيدى و سپيدى بعد از سياهى و همچنين بويهاى متضاد را همچون بوى بد و بوى خوش و ديگر حالاتى كه جواهر از آنها خالى نيستند ، از قبيل گرمى و سردى و ترى و خشكى و نرمى و درشتى و جنبش و آرام و پيوستن و گسستن و مزه‌هاى خوش و ناخوش و آنچه در نفوس خويش مىيابيم ، از قبيل مهر و كين و خواستن و نخواستن و شوق و سلامت و ترس و دليرى و توانايى و ناتوانى و پيرى و جوانى و خواب و بيدارى و گرسنگى و سيرى و آنچه مىبينيم از حال ايستادن و نشستن و نزديكى و دورى و زندگى و مرگ و شادى و اندوه و خشنودى و خشم و ديگر عوارضى كه بر اجسام وارد مىشود و پيش از آن نبوده و پس از پيدا شدن دوباره زايل مىشود . و اگر كسى رنج تحقيق اين كار را بر خويش هموار كند ، اين باب ، در همه اوصاف جهان